مهرانمهران، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 10 روز سن دارد

نفس مامان و بابا...مهران

 

 و ان یکاد

تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر بشود، گر نشود

                            حرفی نیست...اما...

                                                    نفسم میگیرد در هوایی

                                                    که نفس های تو نیست

(سهراب)

و اما دوباره رسید سالروز لحظه ناب در آغوش گرفتن تو ...

و اما دوباره رسید سالروز لحظه ناب در آغوش گرفتن تو ... گل پسر قند عسل تولدت مبارک. فعلا تولد سه سالگیت رو خودمونی دورهم بودیم با یه کیک مینیون که تقسیم کردیم بین خونه مامان جون و عزیز جون تا سر فرصت ایشالله همه رو دعوت کنیم خونه مون و یه تولد باحال و اساسی برگزار کنیم برای مهران ، نفسمون با یه عالمه کادوی خوشگل. مبارک باشه تولدت نفس ما ...
20 تير 1395

آنچه گذشت جدیدا...:))))

گل پسرم و خاله های عزیزی که پیگیر مطالب وبلاگ مهران هستین، بابت تاخیر در نوشتنم عذر میخوام. جای همگی تون پر بود حسابی چون ما خیلی اتفاقی و به سرعت برق و باد درگیر بنگاه های املاک و اثاث کشی و بقیه قصه شدیم. تا جابجا بشیم به خونه جدید و امکانات اولیه زندگی رو در محله جدید مهیا کنیم تا الان طول کشید. توی این مدت مهران کلمات خیلی بیشتری رو یاد گرفت و دست و پا شکسته بیان میکرد، یه هفت هشت ده روزی هم به طور مداوم خونه مامان جون و باباجون بود که جا داره من از همین تریبون بابت زحمات بی دریغ و از خودگذشتگی شون تشکر کنم تا من و بابارضا بیوفتیم به جون این دوتا خونه و انتقال پیدا کنیم ...جمع آوری خونه قبلی، نظافتش و همزمان نظافت خونه جدید و جابجایی ...
20 تير 1395

بزن بریم به سرعت برق و باد

آفرین پسر گلم...ماشالله هر کلمه ای که میشنوی تمایل به تکرارش داری و نهایت سعیت رو میکنی که درست اداش کنی. قربون اون صدات برم نفس مامان و بابا. نمیدونی چقدر خوشحالم و عاشقانه گوش میدم به سعی و تلاشت. بذار برات بنویسم چیا میگی... مامان ، بابا من....با یه تلفظ ن خیلی قشنگ عمه، عم ممد...و اینکه  نشون میدی و مفهوم رو میرسونی که موهای سلمونی رفته ت رو دیده عمو ممد و ده تا جوجه یعنی کبوتر داره توی مغازه ش...:))))) آجو، مامان جو، بابا جو برای همه اطرافیانت هم یه اومد میاری و همه رو اسم میبری...مامان اوممممد، بابا اوممممد، عمه اوممممد، آجی(خاله فرنوش) اوممممد! ببچید....یعنی ببخشید بیا پتو منه انجیر ن ن ....یعنی ن...
7 خرداد 1395

کودکانه های شیرین

مهران جونم این روزا یه لحظه آروم و قرار نداری، همش مشغول اکتشاف توی خونه هستی و اصلا با اسباب بازی هات دیگه حال نمیکنی که خیلی برام عجیبه!! حوصله ت واقعا سر میره...اگه بابات خونه باشه و حال و حوصله ای داشته باشه که باهات بازی میکنه و خوشا به حالت میشه...خیلی وقتا به شیطنتها و کنجکاوی ها و ریخت و پاش هات توی خونه کاری ندارم، ولی یه وقتایی واقعا نمیتونم چیزی نگم...آخه دیگه مادرجان از پرده پذیرایی آویزون میشی چیکار کنی؟!!! کلی مبلها رو کشیدم جلو و نردبان آوردم رفتم بالا و همه اون گیره ها رو دوباره وارد ریل میله پرده کردم...واقعا انتظار این یه مدل کار رو نداشتم. البته تقصیر جوجوها هم هست که میان پشت پنجره مون و تو دوس داری که بری ببینی شون... ...
23 ارديبهشت 1395

یه کانال تلگرامی باحال برای مامانای دختردار

دوس جونا این کانال رو پیدا کردم که برای دخملای نازنازی تون لباسها و دامن های پفی و لباسای هماهنگ با تم تولدشون آماده میکنن و ارسال میکنن گفتم در جریان باشین...   سلام دوستان عزیز😊 از نمونه ها در مدیاشییر دیدن کنید برای اطلاع از قیمتها و.... لطفا عکس نمونه و سن مورد نظرتونو خصوصی بفرستید راهنماییتون میکنم😍😉 در ضمن تمامی مدلهارو با رنگ و سایز دلخواه خودتون میتونید سفارش بدید😍 زمان آماده شدن سفارشات20الی 25روزست☺ پرداخت مبلغ 30الی 50درصد بعد سفارش به منزله ی ثبت شدن سفارشتون مابقی به اضافه ی هزینه ی پست ی روز قبل ارسال بعد از دیدن عکس سفارش آماده شدتون😍 هزینه ی پست پیشتاز 10/15تومن 2،3روزه😉😉😉😘 در ضمن دوستان لازم به ذکره ک...
13 ارديبهشت 1395

سه ساله ها پیشاپیش!!

همه مادران پس از گذشت دو سال از زندگی فرزند دلبندشان متوجه تغییرات چشمگیر در رفتار و حرکات او می شوند.بهتر است والدین با آشنایی با خصوصیات سنین ۳ تا ۵ سالگی به رشد و پیشرفت کودک کمک بیشتری کنند. کارشناسان می گویند در این سال ها کودک می تواند راحت تر احساس خود را با کلمات ابراز کند، توانایی کنترل هیجانات، خشم و ترس را پیدا می کند، کمتر به دیگران وابسته است و یاد می گیرد برای وابسته نبودن به دیگران بهتر است خودش کارهایش را انجام دهد. در این مطلب روش هایی که می تواند به بچه ها در این سن کمک شایانی کند، آمده است. ۱) به او یادآوری کنید که برای شما موجودی منحصر به فرد است. رشد شخصیت کودک شما به طرز نگرش و رفتارهای شما بر می گردد. رابطه عاطفی...
11 ارديبهشت 1395

مامان بهنوش 29 ساله

به به...به به امروز تولد منه ...دارم به سی نزدیک میشم مادر جون، ولی قراره از سال بعد، یه سال بیایم عقب و کم کنیم...اینجوری بهتره...خخخخخ کاش میشد یه مهمونی میگرفتم و تموم دوستای نازنینم رو دعوت میکردم که باهم باشیم،اینجوری خیلی بیشتر تولد میشد دوستای گلم جای همه تون خالی، این روز رو به مامان گلم تبریک میگم و با تمام وجود حس میکنم که چی کشیــــــــــــده تا منو به دنیا آورده...اوه اوه...خدا قوت مـــــــــادر مهربونم، ایشالله همیشه شاد و سلامت باشی باباها هم که استرس و فشار زیادی رو تحمل کردن طفلکیا آبجی جونم هم که نبوده اون موقع خلاصه با تشکر فراوان از همه خانواده م و همسر و پسرم که 29 سال آزگاره که تحملم میکنن... مجبورم همه ک...
1 ارديبهشت 1395

چه زود گذشــــــــــت

انگار همین دیروز بود که دکتر نیکجو دعوام کرد و گفت مگه نگفتم قبل عید این بچه رو از شیر بگیرید؟ الانم  دیر نشده، از همین الان که اون موقع بیست و شش فروردین 94 بود ، دیگه بهش شیر نده...با مامان زری اومدیم خونه و تمام فکر و ذکرم شد سرگرم کردنت با غذاها و خوراکی های مفید و تلاش برای فراموش کردن شیر مادر، اولین غذای دوست داشتنی کوچولوها توی این دنیا. کار خیلی سختی نبود چون شیر خوردنت رو رسونده بودم به یکبار اونم شبها قبل خوابیدنت.خلاضه با کمک بابارضا تونستیم از پس این پروژه هم بربیایم خداروشکر. ولی هنوز که هنوزه ته دلم یه غمی هست از اون روز، چون حس میکردم لیاقتی بود که ازم گرفته شد، خیلی حس زیبایی بود، همه چی و همه آدما یه دید دیگه ای بهم دا...
26 فروردين 1395

کلمات جمله میشوند...

شیرین عسل مامان و بابا امروز برای خودش جمله گفت... مامان اوووومممممممد... اولین جمله ای که برای خودت گفتی گل پسرم روزا برای خودت میشینی همه رو میگی.. مامان اوووووممممد بابا اوووووممممد عَمَه اوووووممممد عَم(یعنی عمو) اوووووممممد آجو(یعنی خاله...چون من خاله رو آبجی صدا میکنم تو هم یاد گرفتی) اوووووممممد  
24 فروردين 1395